بسر چنگ امدن

لغت نامه دهخدا

( بسر چنگ آمدن ) بسر چنگ آمدن. [ ب ِ س َ رِ چ َ م َ دَ ] ( مص مرکب ) مرادف بسر دست آمدن. کنایه از کمال قریب یا در قبض و تصرف خود آمدن بود. ( آنندراج ):
دست در زلف سیاهت من بدروز زدم
آمدم سوی تو چون شب بسر چنگ آید.خواجه آصفی ( از آنندراج ).- بسر چنگ آمدن شب؛ کنایه از قریب به آخر رسیدن شب باشد. ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

( بسر چنگ آمدن ) مرادف بسر دست آمدن کنایه از کمال قری یا در قبض و تصرف حود آمدن بود یا بسر چنگ آمدن شب کنایه از قریب باخر رسیدن شب باشد.

جمله سازی با بسر چنگ امدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 باشد غرضش دل، که ز ابرو مژگانست پیوسته کمانی بسر چنگ گرفته است

💡 بسر چنگ همی بر کشد ابریشم چنگ بو که با زیر همی راست کند رود و رباب

کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
پوشینه یعنی چه؟
پوشینه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز