لغت نامه دهخدا
( بسر چنگ آمدن ) بسر چنگ آمدن. [ ب ِ س َ رِ چ َ م َ دَ ] ( مص مرکب ) مرادف بسر دست آمدن. کنایه از کمال قریب یا در قبض و تصرف خود آمدن بود. ( آنندراج ):
دست در زلف سیاهت من بدروز زدم
آمدم سوی تو چون شب بسر چنگ آید.خواجه آصفی ( از آنندراج ).- بسر چنگ آمدن شب؛ کنایه از قریب به آخر رسیدن شب باشد. ( از آنندراج ).