لغت نامه دهخدا
بزن و برقص. [ ب ِ زَ ن ُ ب ِ رَ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) ساز و آواز و پای کوبی.
بزن و برقص. [ ب ِ زَ ن ُ ب ِ رَ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) ساز و آواز و پای کوبی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دست دست تو و ضربت بکفت، داد بخواه بزن و دست ببر آخر از ین شعبده باز
💡 دوش گفتی که: فلان از سر تیغم نبرد جان بزن و مرد مخوانش که سری پیش ندارد
💡 افسرده دلم مطرب پژمرده گلم ساقی بنشین و بده جامی دستی بزن و برخیز
💡 خواهی که برقص آری حوران بهشتی را ای لعبت چین بر رقص دستی بزن و برخیز
💡 آرى فرياد بزن و بگو: اگر محبت آل محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) رفض و تركاست، همه جن و انس شهادت دهند كه من رافضيم )!.
💡 ((اى اميرالمومنان ! من نمى توانم با شما سخن بگويم. آن گاه گريست. پس علىفرمود: حرف بزن و همچون زن نوحه مكن !حسن گفت: