بزرگوار کردن
مترادفها
تکریم کردن، گرامی داشتن، ارجمند کردن
متضادها
خوار کردن، تحقیر کردن، کوچک شمردن
لغت نامه دهخدا
بزرگوار کردن. [ ب ُ زُرْگ ْ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تشریف. ( تاج المصادر بیهقی ). تبارک. ( ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ). به بزرگی رسانیدن. رجوع به بزرگ و بزرگوار شود.
فرهنگ فارسی
تشریف تبارک.
جمله سازی با بزرگوار کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 لهمُ الْبُشْری فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَةِ ایشان را بشارت است درین جهان و در آن جهان تَبْدِیلَ لِکَلِماتِ اللَّهِ بدل کردن نیست سخنان خدای را و وعدهای او رالِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ (۶۴) آنست پیروزی بزرگوار.
💡 اما حصول برکت آنست که رب العالمین نام خود را مبارک گفت: تَبارَکَ اسْمُ رَبِّکَ ذِی الْجَلالِ وَ الْإِکْرامِ با برکت است نام خداوند بزرگوار و بزرگواری کردن، هر کاری که در مبدأ و مقطع وی نام خدای رود با برکت و پر خیر بود.