بز قدم

لغت نامه دهخدا

بزقدم. [ب ُ ق َ دَ ] ( ص مرکب ) جبان. ترسو. بزدل. ( ناظم الاطباء ). || حقیر و ناتوان و بطی ءالحرکة. ( از مصطلحات از غیاث اللغات ) ( آنندراج ). شخص پست و حقیر وفرومایه. ناتوان. عاجز. ( ناظم الاطباء ):
منم باز و این زاغ طبعان چو عصفور
منم شیر و این بزقدمها ثعالب.فوقی یزدی ( از آنندراج ).|| ظاهر آنست که کنایه از مبارک قدم باشد، بحکم الشاة برکة. ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

ترسو بزدل.

جمله سازی با بز قدم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تو آن رمیده غزالی که هر قدم زین راه بجستجوی تو صاحب توکلی برخاست

💡 (مرداس ) را بتى بود از پاره سنگ و به پسرش (عباس ) وصيت كرد كه پس از او،آن را پرستش كند (عباس ) هم بر عبادت آن ثابت قدم بود تا آن كه درسال فتح مكه برحسب پيش آمدى به خود آمد و بت را آتش زد و خدمت رسول خدا رسيد و اسلام آورد. (307)

💡 اما جبهه ملی در انتخابات مجلس شورای اسلامی (دوره ششم) ۱۳۷۸ روشی متفاوت را درپیش می‌گیرد و با شعار همه جا - یک نفر- یک رأی - یک قدم خواستار حضور مردم در پای صندوق‌های رأی می‌گردد اگرچه خودش برای این انتخابات نامزدی را اعلام نمی‌کند.

💡 لب شیران همه آنجاست ‌که او راست رکاب سرشاهان همه آنجاست که او راست قدم

💡 به گفته برخى، كسى كه در آن باع ها قدم مى گذشت، درختان ميوه آن طورى بود كه دهبـوز راه، رنـگ آفتاب را نمى درد و اين راه بسيار رادر زير سايه درختان خرم و پر ميوه طى مى كرد.

💡 در گلم تا مهر آن حضرت سرشتند از شرف خیمه زان سوی قدم زد گوهر یکتای من

فرایند یعنی چه؟
فرایند یعنی چه؟
چیره یعنی چه؟
چیره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز