لغت نامه دهخدا
بده شدن. [ ب َ دَ / دِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) در تداول، از چشم افتادن و بد جلوه کردن: من نزد فلان بده شدم.
بده شدن. [ ب َ دَ / دِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) در تداول، از چشم افتادن و بد جلوه کردن: من نزد فلان بده شدم.
در تداول از چشم افتادن و بد جلوه کردن من نزد فن بده شدم.
💡 و بعد او را تا تمام شدن نه سالگى آزاد بگذار و سپس به او وضو را ياد بده.
💡 مساءله 2 - در صدق لقطه و ثابت شدن احكام آن گرفتن و يافتن معتبر است،بنابراين اگر ديگرى چيزى را ببيند و به او خبر دهد: (كه فلان چيز در فلان جاافتاده ) و آن گاه آن چيز را بردارد حكم التقاط و يافتن به گردن آن كسى است كهبرداشته نه آن كسى كه ديده و خبر داده هرچند كه اين يافتن به سبب خبر دادن او بودهاست بلكه اگر بيننده به ديگرى بگويد: آن را به من بده و ماءمور به قصد تملكخودش آن را بردارد او ملتقط است و بايد به وظائف التقاطعمل كند، نه آن كسى كه به او گفته: آن را بردار بده به منحال اگر در همين فرض ماءمور به اين قصد بردارد كه آنرا به دست آمرا بدهد وبرداشته به دست او بدهد آيا آمر ملتقط است يا نهاشكال است تا چه رسد به اينكه ماءمور به دستور او و به نيابتش آن را برداشتهباشد و به او نداده باشد كه به صرف اين نميتوان آمر را ملتقط خواند.