بد گواری

لغت نامه دهخدا

بدگواری. [ ب َ گ ُ ] ( حامص مرکب ) سوءهضم. ( یادداشت مؤلف ). بدطعمی. بدبویی:
کباب دل دشمنان ترا
نبویند از بدگواری کلاب.سوزنی.و رجوع به گواریدن شود.

فرهنگ فارسی

سوئ هضم بد طعمی.

فرهنگستان زبان و ادب

{maldigestion} [تغذیه، علوم پایۀ پزشکی] هضم نامطلوب یا نارسا متـ. سوءهاضمه

جمله سازی با بد گواری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چرب و شیرین، نغز و رنگین دل پذیری جان گواری نوش زنبوری چه سود آوخ که بر من نیش ماری

💡 بشیرین گواری می تلخ خور مخور غم، که تلخ است والحق مر

امجق یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
لحظه یعنی چه؟
لحظه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز