لغت نامه دهخدا
بدمنصب. [ب َ م َ ص َ ] ( ص مرکب ) آنکه چون به منصب و مقامی رسد با مردمان سخت و زمخت رفتار کند. ( یادداشت مؤلف ).
بدمنصب. [ب َ م َ ص َ ] ( ص مرکب ) آنکه چون به منصب و مقامی رسد با مردمان سخت و زمخت رفتار کند. ( یادداشت مؤلف ).
آنکه چون به منصب و مقامی رسد با مردمان سخت و زمخت رفتار کند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از تواريخ چنين بر مى آيد كه قبل از اسلام منصب (سقاية الحاج ) در رديف منصب كليددارى خانه كعبه و از مهمترين مناصب محسوب مى شد.
💡 از این سه، نظام الملک نخست منصب یافت و به وزارت سلجوقی رسید.
💡 نهم: منصب خدمت افتخارى در حرم حضرت عبدالعظيم حسنى عليه السّلام در شهر رى.
💡 بندهٔ عشق تو چون سید هر سلطانست منصب دینی و عقبای گدا را چه کند
💡 سلاله کان وزارت بفر منصب خویش نشانده شش جهت ملک را ببزم حضور
💡 رضا شاه يكى از صاحب منصبان بانكى را با چك سفيد امضاء شده به حضور آقا فرستادتا ايشان هر چه مى خواهند بنويسند: