لغت نامه دهخدا
بدبوک. [ ب َ ] ( ص مرکب ) بدخواه.باکینه. || جبان. ترسو. ( ناظم الاطباء ).
بدبوک. [ ب َ ] ( ص مرکب ) بدخواه.باکینه. || جبان. ترسو. ( ناظم الاطباء ).
بد خواه با کینه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حسینآباد (بوکان)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان بوکان در استان آذربایجان غربی ایران است.
💡 قا آنیا تن زن و انصاف ده آخر با یار خود اینقدر توان بوک و مگر کرد
💡 بندمجیدخان، روستایی از توابع بخش سیمینه شهرستان بوکان در استان آذربایجان غربی ایران است.
💡 مکن به بوک و مگر عمر را تلف سلمان بست که گشت بدین صرف، روزگار شباب
💡 از تبریز، شمس دین، بوک مگر کَرَم کُند وز سَرِ لطف برزند، سَر ز وفا که همچنین