لغت نامه دهخدا
بدانجامی. [ ب َ اَ ] ( حامص مرکب ) بدفرجامی. بدعاقبتی. ( فرهنگ فارسی معین ).
بدانجامی. [ ب َ اَ ] ( حامص مرکب ) بدفرجامی. بدعاقبتی. ( فرهنگ فارسی معین ).
بد فرجامی بد عاقبتی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فضولی را دمادم هست عزم طوف درگاهست چه باشد گر دهی انجامی این عزم دمادم را
💡 دارد انجامی اگر راه طلب، سوختن است غیر پروانه کس این راه به پایان نبرد
💡 فضل حق میدهدم هردم از این می جامی که ندارد چو ابد مستی او انجامی
💡 چه دردست این که آرامی ندارد چه دورست این که انجامی ندارد
💡 مرد فرهاد و همان برجاست کوه بیستون می توان دانست انجامی ندارد کار عشق