لغت نامه دهخدا
بخاک رفتن. [ ب ِ رَ ت َ ]( مص مرکب ) دفن شدن. ( آنندراج ). به گور سپرده شدن.
بخاک رفتن. [ ب ِ رَ ت َ ]( مص مرکب ) دفن شدن. ( آنندراج ). به گور سپرده شدن.
دفن شدن به گور سپرده شدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وقت رفتن گر روم با آتش عشقت بخاک روز محشر در برم بینی دل خونین کباب
💡 وقت رفتن گر روم با آتش عشقت بخاک روز محشر در برم بینی دل پر خون کباب
💡 در ره این درد آید دردناک هم درین دردش بود رفتن بخاک