بت چهره

مترادف‌ها

زیباروی، ماه روی، خوش‌سیما، خوش‌رو

لغت نامه دهخدا

بت چهره. [ ب ُ چ ِ رَ / رِ ] ( ص مرکب ) که صورت چون بت دارد. بت روی. خوبروی. زیبا:
او تکیه زده بر چمن باغ و پیش او
آزادگان نشسته و بت چهرگان بپای.فرخی.بت چهرگان چابک چونانکه زلفشان
باشد همیشه بر سمن ساده مشکسای.فرخی.

فرهنگ فارسی

که صورت چون بت دارد

جمله سازی با بت چهره

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 هنگامى كه چشم ابن ابى العوجاء به چهره امام صادق (ع ) افتاد، گفت: (اى آقا و مولاىمن !)

💡 -رنگ لباس و چهره از قراردادهای مهم اجرای نمایش است و در بیشتر موارد نشانگر شخصیت، حرفه و طبقه اجتماعی است.

💡 در بهار حشر چون برگ خزان باشند زرد چهره هایی کز شراب بیغمی گلگون شدند

💡 کیمیا خوانندش آنها کز خرد بیگانه اند راست میگویند ز آنکه چهره هاشان چون زرست

💡 گل که از پرده‌دری محرم راز تو نشد کرده آلودهٔ خون، چهره به ناخن ز اسف

💡 افراد مبتلا به اوتیسم محرک‌های چهره و غیر چهره را با سرعت یکسان با افراد عادی پردازش می‌کنند.

💡 در اشعار عاشقانه، شاعر با توصیف معشوق از واژه بت چهره استفاده می‌کند تا زیبایی خیره‌کننده و بی‌نظیر او را به بهترین شکل ممکن نشان دهد.

💡 او با آن نگاه نافذ و بت چهره، توانست در همان اولین نگاه، تمام توجهات را به سوی خود جلب کرده و همه را مجذوب کند.

💡 استفاده از تعبیر بت چهره در ادبیات کلاسیک، نشان‌دهنده نگاه ایده‌آل‌گرا و ستایش‌آمیز شاعران نسبت به ویژگی‌های ظاهری محبوب خود در داستان‌ها است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران