لغت نامه دهخدا
باوه لی. [ وَ ] ( اِخ ) از طوایف کرد. و رجوع به کرد و پیوستگی نژادی او ص 120 شود.
باوه لی. [ وَ ] ( اِخ ) از طوایف کرد. و رجوع به کرد و پیوستگی نژادی او ص 120 شود.
از طوایف کرد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا باغ ملک را ز تو نو باوه ها رسد شاخ قضا ز بیخ رضای تو رسته باد
💡 فهرما وه ساقی باوهر مینای مهٔ (فرمان دهید به ساقی بیاورد مینای می)
💡 کردهای منطقه تاکستان قزوین و (زنجان): زعفرانلو، ارامانلو، کیوانلو، نفری، کلکو، قراچورلو، عمارلو، شادلو، برقی پور (شاملو)، باوه نور، و قیطول(ارکوازی).
💡 آنکه از شاخ کرم ناید چنو نو باوه وانکه در باغ شرف چون او نروید نوبری
💡 چار نو باوه دولت که جهان هنرند ذات تو حد جهان را چو چهار ارکان باد
💡 باوه هردیا یکی از طایفههای ایل بهاروند است. این طایفه ساکن دهستان کرگاه شرقی و دهستان کرگاه غربی از توابع بخش مرکزی شهرستان خرمآباد است.