لغت نامه دهخدا
باز جا دادن. [ زِ دَ ] ( مص مرکب ) بجای خود نهادن. در محل نخست گذاردن: امام اعظم سیب بستد و بشکافت و باز جا داد. ( راحةالصدور ).
باز جا دادن. [ زِ دَ ] ( مص مرکب ) بجای خود نهادن. در محل نخست گذاردن: امام اعظم سیب بستد و بشکافت و باز جا داد. ( راحةالصدور ).
بجای خود نهادن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بگفت این شه شام و شد باز جای به دلدار داد آن بت دلربای
💡 باری گر اینهمه نکنی مردمی بکن از جای بردهای دل او باز جا فرست
💡 ازان کان چو گوهر گرای آمدند چو گنجی روان باز جای آمدند
💡 از آن پس چو ضحاک شد باز جای نشست و، نزد جز به آرام رای
💡 هم اکنون از ایدر برو باز جای به نرمی همان راه بربط سرای