بادیه نشینی ال یعقوب
بادیهنشینی آل یعقوب به شیوه زندگی خاندان حضرت یعقوب در سرزمین کنعان اشاره دارد که پیش از ورود به مصر در منطقهای دور از شهرها و مراکز تمدنی زندگی میکردند و از همین رو در قرآن با تعبیر «بدو» یعنی بادیه و بیاباننشینی از آن یاد شده است. این تعبیر در برابر زندگی شهری و پیشرفته مصر به کار رفته و نشاندهنده تفاوت آشکار میان دو نوع سبک زندگی از نظر امکانات، فرهنگ و سطح اجتماعی آن دوران است. در روایت قرآنی مربوط به داستان حضرت یوسف، هنگامی که خاندان یعقوب به مصر وارد میشوند، حضرت یوسف به این نکته اشاره میکند که خداوند آنان را از بادیه و زندگی سخت و دور از تمدن به محیطی امن و پیشرفته منتقل کرده است. این بیان در واقع یادآور تحول بزرگ در زندگی این خاندان است که از شرایط ساده و صحرانشینی به جایگاهی امن و با ثبات در مصر رسیدهاند. استفاده از واژه بادیه در اینجا تنها توصیف جغرافیایی نیست، بلکه بیانگر نوع معیشت، امکانات محدود و فاصله از مراکز قدرت و تمدن نیز هست. در مقابل، مصر در آن زمان نماد شهرنشینی، نظم اجتماعی و ساختار حکومتی پیشرفته محسوب میشد. این تفاوت به خوبی جایگاه لطف الهی در تغییر سرنوشت آل یعقوب را نشان میدهد. همچنین در این ماجرا، بادیهنشینی گذشته آنان یادآور سادگی و سختی زندگی اولیه ایشان است که با ورود به مصر دگرگون میشود. از منظر تفسیری، این تغییر مکان نشانهای از تحقق وعده الهی و پایان دوره رنج و پراکندگی این خاندان دانسته شده است. در مجموع، بادیهنشینی آل یعقوب به وضعیت زندگی ساده و بیابانی آنان در کنعان اشاره دارد که در برابر زندگی شهری مصر قرار گرفته و بخشی از روایت تحول سرنوشت این خاندان در داستان حضرت یوسف را تشکیل میدهد.
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] بادیه نشینی آل یعقوب (قرآن). آل یعقوب، علیه السّلام قبل از رفتن به مصر در سرزمین کنعان که منطقه ای دور از مصر بود زندگی می کردند که قرآن عبارت بدوی، همان بادیه نشینی را در مقابل شهر نشینی مصر، حال بخاطر تفاوت شیوه زندگی یا امکانات یا فرهنگ نسبت به همدیگر نام نهاده است.
فلما دخلوا علی یوسف... • ورفع ابویه علی العرش وخروا له سجدا وقال یـابت هـذا تاویل رءیـی من قبل قد جعلها ربی حقا وقد احسن بی اذ اخرجنی من السجن وجآء بکم من البدو... هنگامی که بر یوسف وارد شدند. و پدر و مادر خود را بر تخت نشاند و همگی به خاطر او به سجده افتادند و گفت پدر! این تحقق خوابی است که قبلا دیدم خداوند آنرا به حقیقت پیوست، و او به من نیکی کرد هنگامی که مرا از زندان خارج ساخت و شما را از آن بیابان (به اینجا) آورد و بعد از آن که شیطان میان من و برادرانم فساد کرد، پروردگار من نسبت به آنچه می خواهد (و شایسته می داند) صاحب لطف است چرا که او دانا و حکیم است.و پدر و مادر خود را بر تخت نشاند و همگی به خاطر او به سجده افتادند و گفت پدر! این تحقق خوابی است که قبلا دیدم خداوند آنرا به حقیقت پیوست، و او به من نیکی کرد هنگامی که مرا از زندان خارج ساخت و شما را از آن بیابان (به اینجا) آورد.... هنگامی که وارد بارگاه یوسف شدند، او پدر و مادرش را بر تخت نشاند(و رفع ابویه علی العرش).عظمت این نعمت الهی و عمق این موهبت و لطف پروردگار، آنچنان برادران و پدر و مادر را تحت تاثیر قرار داد که همگی در برابر او به سجده افتادند(و خروا له سجدا).در این هنگام یوسف، رو به سوی پدر کرد و عرض کرد پدرجان! این همان تاویل خوابی است که از قبل در آن هنگام که کودک خردسالی بیش نبودم دیدم(و قال یا ابت هذا تاویل رؤ یای من قبل). مگر نه این است که در خواب دیده بودم خورشید و ماه، و یازده ستاره در برابر من سجده کردند.ببین همانگونه که تو پیش بینی می کردی خداوند این خواب را به واقعیت مبدل ساخت (قد جعلها ربی حقا).و پروردگار به من لطف و نیکی کرد، آن زمانی که مرا از زندان خارج ساخت (و قد احسن بی اذ اخرجنی من السجن).جالب اینکه در باره مشکلات زندگی خود فقط سخن از زندان مصر می گوید اما بخاطر برادران، سخنی از چاه کنعان نگفت!سپس اضافه کرد خداوند چقدر به من لطف کرد که شما را از آن بیابان کنعان به اینجا آورد....(و جاء بکم من البدو...). تعبیر از سرزمین کنعان به بیابان (بدو) نیز جالب است و روشنگر تفاوت تمدن مصر نسبت به کنعان می باشد.
ایمنی آل یعقوب در مصر
آل یعقوب علیه السّلام از احسانهای الهی در دیدگاه یوسف: علیه السّلام:فلما دخلوا علی یوسف... • ورفع ابویه علی العرش وخروا له سجدا وقال یـابت هـذا تاویل رءیـی من قبل قد جعلها ربی حقا وقد احسن بی اذ اخرجنی من السجن وجآء بکم من البدو... خواننده محترم باید که در این آیات تدبر نموده و قدرت و نفوذی را که یوسف علیه السّلام دارای آن شده بود و همچنین شدت اشتیاقی را که پدر و مادرش به دیدارش داشتند و همچنین خاطراتی را که برادرانش از روزی که از او جدا شدند تا امروز که او را عزیز مصر و مستولی بر تخت عزت و عظمت می یابند از وی دارند در نظر مجسم سازد تا به ادب نبوتی که این نبی محترم در کلام خود اعمال نموده پی ببرد.آری یوسف علیه السّلام دهان به کلامی نگشوده مگر اینکه همه گفتارش و یا سهمی از آن برای پروردگارش بوده است، تنها آنچه که از دو لب یوسف علیه السّلام بیرون آمده و برای خدا نبوده جمله کوتاهی است در اول گفتارش، و آن جمله: به مصر درآئید که ان شاء الله در آنجا ایمن خواهید بود، است تازه همین را هم به مشیت خداوند مقید ساخت تا توهم نشود که وی در حکمش مستقل از خداوند است. قبلا هم گفته بود: ((ان الحکم الا لله - حکمی برای کسی جز خدا نیست)).