با جبان

لغت نامه دهخدا

باجبان. ( ص مرکب، اِ مرکب )باجگیر. باج گیرنده که عبارت از صاحب باج است. کالرصد الذی علی طریق القافلة؛ بمانند باجبان که بسر راه باشد. ( فتوح البلدان ص 411 س 11 ): مرصاد و مرصد جای رصد باشد که باجبان بایستد. ( فتوح البلدان ص 257 س 13 ). باج گیرنده که عبارت از صاحب باج است. ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

( صفت اسم ) ۱ - باج گیرنده باج ستان ۲ - متصدی گرفتن باج.

جمله سازی با با جبان

💡 به گاه خشمش آنچنان تپد زمین و آسمان که هوش مردم جبان ز هول‌گیر و دارها

💡 چون گه رادی باشد بر او ابر بخیل چون گه مردی باشد بر او شیر جبان

💡 گر عاشقی فدا کن در ره عشق جان را دانم که این دلیری نبود چو تو جبان را

💡 شیر گفت ارزانکه شیرانم جبان خوانند به زانکه با خون سگم باید دهان آلوده کرد

💡 ایکه تا نجم شجاعت اثرت تافته است پنجه در پنجه مریخ زند مرد جبان

گولاخ یعنی چه؟
گولاخ یعنی چه؟
رویت یعنی چه؟
رویت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز