لغت نامه دهخدا
( آگند ) آگند. [ گ َ ] ( ن مف مرخم ) رجوع به آکند شود.
( آگند ) آگند. [ گ َ ] ( ن مف مرخم ) رجوع به آکند شود.
( آگند ) ۱ - ( مصدر ) انباشتن آگندن ۲ - ( اسم ) در کلمات مرکب بمعنی آگنده آید: جگر آگند.
💡 ز درد سیب دل نار گشت خون آگند ز زخم نار رخ سیب گشت خون آلود
💡 قژ آگند پوشید بهرام گرد گرامی تنش را به یزدان سپرد
💡 ز شادی بسکه گشته راحت آگند نگنجد در دهان گل شکر خند
💡 به خایه نمک بر پراگند زود به حقه در آگند بر سان دود
💡 بجایی که زهر آگند روزگار ازو نوش خیره مکن خواستار
💡 که کند این پسندیده دندان پیل که آگند با موج دریای نیل