اکنش

لغت نامه دهخدا

( آکنش ) آکنش. [ ک َ ن ِ ] ( اِمص ) اسم مصدر و عمل آکندن. || ( اِ ) آکنه. حشو:
چون راست بود خوب نماید سخن
در خوب جامه خوب شود آکنش.ناصرخسرو.آن طبع را که علم و سخاوت شعار نیست
از عالمیش فخر و ز زفتیش عار نیست
جز چشم زخم امت و تعویذ بخل نیست
جز رد چرخ و آکنش روزگار نیست.سنائی.

فرهنگ معین

( آکنش ) (کَ نِ ) ( اِ. ) آن چه که با آن درون چیزی را پر کنند. پشم یا پنبه که درون لحاف یا تشک یا جامه کنند. آکنه نیز گویند.

فرهنگ عمید

( آکنش ) ۱. عمل آکندن.
۲. آنچه درون چیزی را با آن پر کنند، آکنه: چون راست بُوَد خوب نماید سخن / در خوب جامه خوب شود آکنش (ناصرخسرو: ۴۴۱ ).

فرهنگ فارسی

( آکنش ) ( اسم ) ۱ - عمل آکندن ۲ - حشو آکنه.
اسم مصدراز آکندن، عمل آکندن، آنچه که با آن درون چیزی راپرکنند، آکنه

جمله سازی با اکنش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آلکیل بنزن‌ها در آکنش با کلروفرم و آلومونیوم کلرید رنگ نارنجی تا قرمز می‌دهند. این رنگها ناشی از کاتیونهای تری آریل متیل است که احتمالاً در اثر یک واکنش فریدل - کرافتس و به دنبال آن انتقال یون هیدرید به وجود می‌آیند.

لحظه یعنی چه؟
لحظه یعنی چه؟
کهربا یعنی چه؟
کهربا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز