اوازه خوانی

مترادف‌ها

آوازخوانی

لغت نامه دهخدا

( آوازه خوانی ) آوازه خوانی. [ زَ / زِ خوا / خا ] ( حامص مرکب ) عمل وشغل آوازه خوان. تغنی. خوانندگی. قوّالی. خنیاگری.

فرهنگ فارسی

( آوازه خوانی ) عمل و شغل آوازه خوان تغنی خنیاگری.

جمله سازی با اوازه خوانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 او در ماه‌های محرم و صفر، دف و دایره نمی‌زد. هر روز پس از خروج از محل زندگی خود، نخست به گنبد علی بن موسی الرضا سلام می‌داد و هنگام عبور از کوچه‌های محله نوغان و مسیرهای دیگری که گنبد علی بن موسی الرضا نمایان بود، سلام می‌کرد و با پنهان کردن دف و تنبک پشت سر یا زیر لباسش، و پس از دور شدن از گنبد، آوازه خوانی و تنبک زنی را شروع می‌کرد. جیگی جیگی حتی با دیدن روحانیون، تنبکش را پنهان می‌کرده، آوازه خوانی نمی‌کرده؛ و پس از احوال پرسی و دورشدن آن‌ها، دنباله کار خویش می‌گرفته‌است.

💡 خلیفه مقتدی، مردی متدین بود و همتی بلند و نفسی نیرومند داشت، او آوازه خوانی را در بغداد و اطراف آن ممنوع کرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران