فرهنگستان زبان و ادب
آوابر
{intercom} [عمومی] نوعی دستگاه برای برقراری ارتباط داخلی یا خارجی در یک ساختمان * این معادل در برابر لفظ "آیفون" که نامی تجاری و رایج در زبان فارسی است ساخته شده است.
آوابر
{intercom} [عمومی] نوعی دستگاه برای برقراری ارتباط داخلی یا خارجی در یک ساختمان * این معادل در برابر لفظ "آیفون" که نامی تجاری و رایج در زبان فارسی است ساخته شده است.
آوابر. آوابَر دستگاهی برای ارتباط برقرار کردن داخلی و خارجی در یک یا تعداد کمی ساختمان است. این دستگاه مستقل از شبکهٔ تلفن کار می کند. آوابرها به طور دایمی در ساختمان یا ماشین نصب می شوند و می توانند ترکیبی از ارتباط سیستم صوتی عمومی، واکی تاکی، تلفن، و آوابرهای دیگر را فراهم کنند. امروزه نمونه های پیشرفتهٔ آوابرها به تصویر مجهز هستند و با رایانه سازگار می باشند.
در فارسی به آن آیفون هم می گویند که نامی تجاری است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جری در سال ۱۹۶۱ و در سن ۲۲ سالگی، با یک دختر ۱۷ ساله ازدواج کرد و از او صاحب دو فرزند شد و در حومه شهر سِـلِـیم سکنا گزید. وی از همسرش میخواست که موقع انجام کارهای منزل، لخت و عریان باشد و تنها کفش پاشنهبلند بپوشد و جری هم از او عکس بگیرد. در همین زمان بود که او دچار میگرن و سیاهیرفتن چشمها شد و تنها چیزی که این عوارض را تسکین میداد، آن بود که شبهنگام، به شکار و دزدیِ کفشها و شورتهای توریِ زنانه برود. او این کفشها و لباسهای زیر (و بعدها در مرحلهای، اجساد قربانیانش) را در یک گاراژ نگهداری میکرد و اجازه نمیداد که همسرش بدون خبرِ قبلی و بهصدا درآوردنِ یک آوابر که خودش نصب کرده بود، واردِ آنجا شود.
💡 در ساعت ۱:۲۰ بامداد، سارقان خودرو را بهطرف ورودی موزه راندند، آن را در گوشهای پارک کردند و پیاده بهطرف دَرِ جانبی موزه رفتند. سارقان زنگ را زدند و از طریق آوابر به اباث وصل شدند. آنان به اباث توضیح دادند که پلیس در حال بررسی یک مزاحمت است و ضرورت دارد تا وارد ساختمان شوند. اباث میتوانست آن دو نفر را از طریق سامانهٔ تصاویر مداربسته ببیند که ظاهراً یونیفرم واقعی پلیس پوشیدهاند. سیاست موزه نگهبانان را ملزم میکرد که در این ساعات اجازهٔ ورود به افراد ناشناس را ندهند. او از مزاحمت یا اختلال باخبر نبود اما احتمال داد بهدلیل روز سنت پاتریک، شاید شخصی مست از نردهٔ آهنی موزه بالا آمدهاست و پلیس را از این موضوع مطلع کردهاند. از طرفی وی احساس میکرد که موظف به اجرای خواستهٔ مأموران پلیس است و نمیداند آیا سیاست موزه مبنی بر عدم ورود افراد برای نیروهای پلیس نیز صدق میکند یا خیر. اباث در ساعت ۱:۲۴ بامداد، اجازهٔ ورود به آن مردان را داد.