اندر بر کشیدن
مترادفها
درآوردن، فراگرفتن
متضادها
بیرون راندن، بیرون کشیدن
لغت نامه دهخدا
اندر بر کشیدن. [ اَ دَ ب َ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) در آغوش کشیدن. در آغوش گرفتن. در بر کشیدن:
گفت من سوزیده ام زآن آتشی
تو مگر اندر بر خویشم کشی
چونکه شیر اندر بر خویشش کشید
در پناه شیر تا چه می دوید.مولوی.و رجوع به در برکشیدن وکشیدن شود.
فرهنگ فارسی
ضرور بودن. محتاج الیه بودن
جمله سازی با اندر بر کشیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو لیلی دارد اندر بر چگوید نکرده هیچ گم دیگر چه جوید
💡 جانیست مرا و نیست اندر خور تو غایت ز بر من است و اندر بر تو
💡 نه دل میداد ازو دل بر گرفتن نه میشایستش اندر بر گرفتن
💡 نه دل میداد از او دل برگرفتن، نه میشایستاش اندر بر گرفتن
💡 روز و شب در تو حاصلست که دید روز و شب را گرفته اندر بر