لغت نامه دهخدا
( آمد و رفت ) آمد ورفت. [ م َ دُ رَ ] ( ترکیب عطفی، اِمص مرکب ) رفت و آمد. آمد و شد. تردّد. مراوَده. ایاب و ذهاب.
( آمد و رفت ) آمد ورفت. [ م َ دُ رَ ] ( ترکیب عطفی، اِمص مرکب ) رفت و آمد. آمد و شد. تردّد. مراوَده. ایاب و ذهاب.
( آمد و رفت ) ( ~ُ رَ ) (مص مر. ) مراوده، ایاب و ذهاب، تردد.
( آمد و رفت ) ( مصدر ) آمد و شد تردد مراوده ایاب و ذهاب آمد رفت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 7- فردپرستى ممنوع. راه خدا كه روشن شد، آمد و رفت افراد نبايد در پيمودن خط الهى ضربه وارد كند. (اءفاِن مات او قتل )
💡 شوهرم قبول كرد. پس از چند روز كارى گيرش آمد و رفت سر كار و با حضرتابوالفضل العباس عليه السلام پيمان شراكت بست.
💡 بوی گل آمد و رفت از کف من صبر و قرار چه کنم آه اگر نالة بلبل شنوم
💡 آمد و رفت نفس پر بیسبب افتاده است کیست تافهمدکه از بهر چه میکوشیمما
💡 شیشهٔ دل ز نزاکت گرهی بر باد است آمد و رفت نفس صدمهٔ سنگ است اینجا
💡 شيبه استاندار مدينه منوّره ديگر سخنى نگفت و از منبر پائين آمد و رفت.