اماق
لغت نامه دهخدا
( آماق ) آماق. ( ع اِ ) ج ِ ماق. گوشه های چشم از سوی بینی.بیغوله های چشم از جانب اِنسی. کنج چشم از درونسو.
( امآق ) امآق.[ اِم ْ ] ( ع مص ) اِماق. در مأقة درآمدن و هُکّه زده شدن مردم. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). در حدیث آمده: ما لم تضمروا الاماق؛ که مراد غیظ و گریستن است و گفته اند مراد از آن غدر و عهدشکنی است. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). اِماق بر وزن کتاب نیز آمده و آن مخفف اِمآق بر وزن امهال است. ( از اقرب الموارد ).
امآق. [ اَم ْ ] ( ع اِ ) ج ِمؤق و مأق و موق و ماق. جمع دیگر این کلمات آماق است و دو کلمه اخیر به امواق نیز جمع بسته شود. کنج چشمان و یا دنباله یا کنار آنها که به بینی راه دارد. رجوع به کلمات مذکور و تاج العروس ذیل ماق شود.
فرهنگ معین
( آماق ) ( اِ. ) گوشه چشم.
فرهنگ فارسی
( آماق ) گوشه های چشم از سوی بینی
جمع موق و ماق و موق و ماق جمع دیگر این کلمات آماق است.
جمله سازی با اماق
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 آورده اند كه يكى به عيادت درويش رفت. وى را در سكرات مرگ ديد. گفت: اى درويش !صبر كن كه هر كه در رنج دوست صبر نكند در دوستى صادق نبود. آن درويش قطراتحسرت در آفاق آماق (558) بگردانيد و گفت: دريغا كه غلط كردى. هر كه از ضربتمعشوق لذت نيابد در عشق مدعى و كذاب است. بيت:
💡 صدق دوستى آورده اند كه يكى به عيادت درويش رفت. وى را در سكرات مرگ ديد. گفت: اى درويش !صبر كن كه هر كه در رنج دوست صبر نكند در دوستى صادق نبود. آن درويش قطراتحسرت در آفاق آماق (558) بگردانيد و گفت: دريغا كه غلط كردى. هر كه از ضربتمعشوق لذت نيابد در عشق مدعى و كذاب است. بيت: