لغت نامه دهخدا
ام قوس. [ اُم ْ م ِ ق َ ] ( ع اِ مرکب ) رخمه. ( المرصع ).
ام قوس. [ اُم ْ م ِ ق َ ] ( ع اِ مرکب ) رخمه. ( المرصع ).
رخمه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قوس کین زه کند ار حاسد جاه تو ز سهم تیر کی کارگر آید ز کمان حلاج
💡 پس از این استعفا چند باری زمزمه بازگشت نکونام یا آمدن فیروز کریمی به نساجی به گوش میرسید که در نهایت منتفی شدند. سرانجام پس از کش و قوسهای بسیار مجید جلالی به عنوان سرمربی نساجی مازندران انتخاب شد.
💡 پس از جنوا و پس از کش و قوسهای فراوان او مربی اینتر شد تا در فصل ۲۰۱۱-۱۲ هدایت قهرمان سال ۲۰۰۹-۱۰ اروپا و جهان را بر عهده داشته باشد.
💡 بُعد در اخترشناسی (با نمادِ α)، مؤلفهٔ خط یا قوس طولی از مختصات استوایی کُرهٔ آسمان، مابه ازای طول جغرافیایی کرهٔ زمین است.
💡 این که بینی در مقابل، نیست آن قوس قزح بهر ما دست طبیعت طاق نصرت بسته است
💡 چون تیر با استقامت از قوس من بست قامت بی قامت آن قیامت قد چو تیرم کمان شد