لغت نامه دهخدا
ام سماک. [ اُم ْ م ِ س َ م ما ] ( اِخ ) کنیه چندتن از زنان صحابی بود. رجوع به الاصابة فی تمییز الصحابة ج 8 ص 244 شود.
ام سماک. [ اُم ْ م ِ س َ م ما ] ( اِخ ) کنیه چندتن از زنان صحابی بود. رجوع به الاصابة فی تمییز الصحابة ج 8 ص 244 شود.
کنیه چند تن از زنان صحابی بود
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بر آتش اثیر نهادند اختران رمح سماک از چه، ز سرم سنان تو
💡 سعید عزتاللهی بازیکن تیم ملی فوتبال ایران که با سماک در دوران کودکی هم تیمی بوده، در اینستاگرام ابراز همدردی کرد.
💡 فرو خورد که برون ندهد اهل دل آهی که گر برون فگند، شعله بر سماک رود
💡 کاوه سماکباشی (زاده ۲۷ فروردین ۱۳۵۹ - تهران)بازیگر اهل ایران است.
💡 از دود آه و ناله بود تیره ماه و مهر وز داغ باغ لاله سمک سوخت تا سماک
💡 گفتم: به فلان طبیب ترسا خواهیم که سماک را تجربت کند و آب میبریم تا بر وی عرضه کنیم.