الماس چکیدن. [ اَ چ َ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از گریستن. الماس افشاندن.
کنایه از گریستن. الماس افشاندن
💡 سوز نوایم نگر ریزهٔ الماس را قطرهٔ شبنم کنم خوی چکیدن دهم