افگار کردن

لغت نامه دهخدا

افگار کردن. [ اَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) آزردن. خستن. مجروح کردن. ( یادداشت مؤلف ): او مسواک بدندان بکرد و بر دندان نیرو بکرد عایشه گفت نیرو سخت مکن که دندان افگار کنی. ( ترجمه طبری بلعمی ).
مار مردم نیت بد بود اندر دل
بدنیت را جگر افگار کند مارش.ناصرخسرو.درین حال زنبوری از هوا بدهان او درآمد و دهان او را افگار کرد چنانچه بدرد عظیم مبتلا گشت و بی آرام شد. ( انیس الطالبین بخاری ص 122 ).
و رجوع به شواهد افگار شود.

فرهنگ فارسی

آزردن خستن مجروح کردن

جمله سازی با افگار کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به دندان گهر نتوان گره از رشته وا کردن مرا از قرب جانان کی دل افگار بگشاید؟

💡 مگر این سو که بنشیند، توانی مردمی کردن که یکدم پای نازک بر دل افگار من داری

حروف الفبا یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
هیت یعنی چه؟
هیت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز