لغت نامه دهخدا
افسار بر سر کشیدن. [ اَ ب َ س َ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) اسب را لجام انداختن. ( آنندراج ):
خصم ار ز مرتبت خر عیسی شود چه شد
خواهم کشید بر سرش افسار دشمنی.واله هروی ( از آنندراج ).
افسار بر سر کشیدن. [ اَ ب َ س َ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) اسب را لجام انداختن. ( آنندراج ):
خصم ار ز مرتبت خر عیسی شود چه شد
خواهم کشید بر سرش افسار دشمنی.واله هروی ( از آنندراج ).
💡 به پاس دل همه جا خون سعی باید خورد که راه بر سر کوه است و بار ما میناست
💡 چون تنکظرفان کجا من می ز ساغر میکشم همچو غواص گهرجو، شیشه بر سر میکشم
💡 شهر راین بر سر راه رود امس و حدود چهل کیلومتری(۲۵ مایلی) شمال مونستر، ۴۵ کیلومتری(۲۸ مایلی) غربی اسنابروک و ۴۵ کیلومتری شرقی شهر انسخده (هلند) قرار گرفته است.
💡 در روايت است كه پشه اى وارد بينى نمرود گشت و تاچهل روز او را آزار مى داد و عزيزترين فرد نزد نمرود انسانى بود كه بر سر او بزندتا آرام گيرد آنقدر به سر او زدند تا اينكه به هلاكت رسيد. سفينة البحار/1/334
💡 باد صبح از خاک کویت مژه ای می داد دوش آب چشمم بر سر کویش به هر سو می دوید