افتاب زده

مترادف‌ها

آفتاب‌سوخته

لغت نامه دهخدا

( آفتاب زده ) آفتاب زده. [ زَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) متشمس.آنکه از بسیاری تافتن آفتاب بر او بیمار شده باشد.

فرهنگ معین

( آفتاب زده ) (زَ دِ ) (ص مر. ) آن که از گرمای آفتاب بیمار شده باشد.

فرهنگ عمید

( آفتاب زده ) آن که از گرما و تابش آفتاب دچار بیماری آفتاب زدگی شده باشد.

فرهنگ فارسی

( آفتاب زده ) ( صفت ) آنکه از بسیاری تافتن آفتاب بیمار شده باشد.
متشمس

جمله سازی با افتاب زده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 شعاع جام و قدح نور ماه پوشیده عذار مغبچگان راه آفتاب زده

💡 وز دهانی چو چشمه ی حیوان خاک در روی آفتاب زده

💡 نظر به آن خط مشکین که می تواند کرد؟ که زهر بر دم شمشیر آفتاب زده

💡 پس از رفتن خادم كنيز را گفت: در اين خيمه كه ميان آفتاب زده ايم بيا تا لباسها وبدنت خشك شود كنيز وارد خيمه شد و در مقابل آفتاب لباس ‍ خود را تا ساق پا بالا زد،همينكه چشم اين هندى به پاى او افتاد فريفته شد و كنيز را به خيانت راضى نمود.

💡 مپرس حال گل و لاله چون به باغ آمد کزو چو سایه شود سرو آفتاب زده

💡 پس از چندین ساعت پیاده‌روی مداوم در زیر نور شدید تابستان، پسر جوان دچار آفتاب‌زدگی شد و بلافاصله به سایه و استراحت نیاز پیدا کرد.

💡 اگر هنگام فعالیت‌های ورزشی در هوای گرم از نوشیدن آب کافی خودداری کنید، به احتمال بسیار زیاد دچار آفتاب‌زدگی شدید و ضعف عمومی بدن خواهید شد.

💡 تیم امدادی پس از یافتن مسافر آفتاب‌زده در بیابان، سریعاً اقدامات لازم را برای کاهش دمای بدن او و جلوگیری از آسیب‌های مغزی انجام دادند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران