لغت نامه دهخدا
اطفال شاخ. [ اَ ل ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) غنچه ها. گلها: اطفال شاخ را به قدوم موسم ربیع، کلاه شکوفه بر سر نهاده. ( گلستان ).
اطفال شاخ. [ اَ ل ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) غنچه ها. گلها: اطفال شاخ را به قدوم موسم ربیع، کلاه شکوفه بر سر نهاده. ( گلستان ).
غنچه ها. گلها. اطفال شاخ را بقدوم موسم ربیع کلاه شکوفه بر سر نهاده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نی نی چو به حق درنگری شاخ نباتیست بس پیر و چو اطفال هنوزش غم شیرست
💡 دست از جهان بشوی که اطفال حادثات افشاندهاند میوهٔ این شاخ پست را
💡 دست از جهان بشوی که اطفال حادثات افشانده اند میوه این شاخ پست را
💡 چو شیری کز انگشت اطفال زاید برآرد ز شاخ آنچنان سر شکوفه