اشک در دیده شک
لغت نامه دهخدا
اشک دردیده شکستن. [ اَ دَ دی دَ / دِ ش ِ ک َ ت َ ] ( مص مرکب ) کنایه از بند شدن اشک در دیده:
رفتی و بشکست از دوری تو
در دیده ام اشک در سینه ام آه.باقر کاشی از آنندراج ) ( از فرهنگ ضیاء ).
جمله سازی با اشک در دیده شک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 کورش به محض این که پانته آ را دید که بر خاک نشسته و سر شوهرش را بر روی زانوی خود نهادهاست، اشک در چشمانش حلقه زد، با حالی زار بگریست و بانگ برآورد:
💡 یکبار در دفتر خودش در سلیمانیه هم اشک در چشم داشت هم لبخندش محو نمیشد.
💡 چو خانه تیره ز بختست ز آن چه سود که آن را بآه روزن و با موج اشک در بگشایم
💡 آه اگر آتش بدل زد اشک در کار خودست گر بسوزد خانه خواهد قسمت سیلاب ماند
💡 مگو کز اشک در کوی وفا روید نهال وصل که گر بودی چنین از دیده گریان من بودی
💡 پس از رفتن دخترش، انیس به کمد لباسهایش میرود، جایی که پیراهن خودش و پیراهن جک آویزان شدهاست و کارت پستالی از کوهستان بروکبَک بر آن نصب شده. او لحظهای به آن خیره شده و اشک در چشمانش حلقه میزند و به آرامی زمزمه میکند: «جک، قسم میخورم…»