لغت نامه دهخدا
اشک خون بقم. [ اَ ک ِ ن ِب َق ْ ق َ / ب َ ق َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) اشک خون آلود که از اندوه فراق زاید. ( رشیدی ) ( مؤیدالفضلا ).
اشک خون بقم. [ اَ ک ِ ن ِب َق ْ ق َ / ب َ ق َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) اشک خون آلود که از اندوه فراق زاید. ( رشیدی ) ( مؤیدالفضلا ).
اشک خون آلود که از انده فراق زاید
💡 آن کنیزک از مرض چون موی شد چشم شه از اشک خون چون جوی شد
💡 زین نسق اوصاف خانه میشمرد وز دو دیده اشک خونین میفشرد
💡 چو این گفته زن زان دلاور شنود به رخ برزچشم اشک خونین گشود
💡 در گلستان محبت سایه گل آتش است آبروی اشک خون آلود بلبل آتش است
💡 بجای اشک خون میبارم از چشم نمان اندر جگر چون هیچ تابم
💡 ای ز چشمم اشک خونین ریخته خون مردم را به خاک آمیخته