لغت نامه دهخدا
اشهب اشقر. [ اَ هََ ب ِ اَ ق َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) اسب سرخ خنگ. ( مهذب الاسماء ). و رجوع به اشهب شود.
اشهب اشقر. [ اَ هََ ب ِ اَ ق َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) اسب سرخ خنگ. ( مهذب الاسماء ). و رجوع به اشهب شود.
اسب سرخ خنگ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مرکب از بادیه همی آرند ادهم و ابرش اشهب و اشقر
💡 زمین ز خون عدو گردد احمر و اشقر چو کار زار تو گردد بر اشهب و ادهم
💡 بخار جان چنان بر شد سوی بالا که خود گفتی هم اکنون اشهب گردون ز رنگ خون شود اشقر