لغت نامه دهخدا
استواررأی. [ اُ ت ُ رَءْی ْ ] ( ص مرکب ) استوارخرد. بَهْزَر. محصدالرأی. ( منتهی الارب ).
استواررأی. [ اُ ت ُ رَءْی ْ ] ( ص مرکب ) استوارخرد. بَهْزَر. محصدالرأی. ( منتهی الارب ).
استوار خرد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اینک دوحرف گفته شد اندر دو نیمبیت چون رای تو متین و چو حزم تو استوار
💡 چون ماه باد رای رفیع تو نوربخش چونکوه باد عزم متین تو استوار
💡 باغی چو خوی خویش پسندیده و بدیع کاخی چو رای خویش مهیا و استوار
💡 طبع چو دریا فراخ رای چو گردون بلند عزم چو شمشیر تیز حزم چو کوه استوار
💡 از رای استوار تو اندر جهان عدل تا حشر ماند قاعده استوار ملک