ازادمردی

لغت نامه دهخدا

( آزادمردی ) آزادمردی. [ م َ ] ( حامص مرکب ) چگونگی و صفت آزادمرد. حریّت. مکرمت. نجابت. اصالت. کرم. مردمی:
گر ایدون که بر من نسازید بد
کنید آنچه زآزادمردی سزد...فردوسی.سپاهی که شان تاختن پیشه بود
وز آزادمردی کم اندیشه بود.فردوسی.مردی و آزادمردی زو همی بوید بطبع
همچنان کز کلبه عطار بوید مشک و بان.فرخی.از آزادمردی آنچه آمد گفتم و کردم و تو حرمت من نگاه نداشتی. ( تاریخ بیهقی ).
به آزادمردی ستودش کسی
که در راه حق سعی کردی بسی.سعدی.چو حاتم به آزادمردی دگر
ز دوران گیتی نیاید ببر.سعدی.

فرهنگ فارسی

( آزادمردی ) عمل و حالت آزادمرد: ۱ - حریت آزادگی. ۲ - اصالت نجابت.
( آزاد مردی ) چگونگی و صفت آزاد مرد

جمله سازی با ازادمردی

💡 از ایرانیان آزادمردی بود به نام آبتین که نژادش به شاهان قدیم ایران و تهمورث دیو بند می‌رسید. زن وی فرانک نام داشت. از این دو فرزندی نیک‌چهره و خجسته زاده شد. او را فریدون نام نهادند. فریدون چون خورشید تابنده بود و فرّه و شکوه جمشیدی داشت.

💡 از ایرانیان آزادمردی بود به نام آبتین که نژادش به شاهان قدیم ایران و تهمورث دیو بند می‌رسید. زن وی فرانک نام داشت. از این دو فرزندی نیک‌چهره و خجسته زاده شد. او را فریدون نام نهادند. فریدون چون خورشید تابنده بود و فرّه و شکوه جمشیدی داشت.

💡 پس عزم جزم نمود تا به هرات بازگردد؛ لذا دستور آتش‌بس داد و در خیمه شورصلح با پیشوای مارتاها از جسارت و آزادمردی او به خشم آمد و چون پیشوا شرایط احمدشاه را نپذیرفت چنین گفت: یکم هندوستان سپس افغانستان.

محتمل یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
گمال یعنی چه؟
گمال یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز