لغت نامه دهخدا
( آرد و بار ) آرد و بار. [ دُ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) جنس آرد، خمیر، نان: آردوبار فلان نانوائی؛ جنس نان ِ آن.
( آرد و بار ) آرد و بار. [ دُ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) جنس آرد، خمیر، نان: آردوبار فلان نانوائی؛ جنس نان ِ آن.
( آردو بار ) جنس آرد خمیر
💡 در تورات نقل شده كه يوسف دوباره خواب ديد: باراول فقط خواب را براى برادرانش گفت و بار دوم كه در قرآن كريمنقل شده خواب را براى پدر و برادران باز گفت و چون پدر آن را شنيد به يوسفپرخاش كرد و گفت: اين چه خوابى است كه ديده اى ؟ آيا من و مادر و برادرانت براىسجده به پيش تو خواهيم آمد؟ ولى اين مطلب بعيد به نظر مى رسد و با آيات كلمهقرآنى هم سازگار نيست.
💡 مجدداً در شرقِ ورامین، نبردِ دوم درگرفت و بار دیگر سپاهِ افغان شکست خوردند و به اصفهان عقبنشینی کردند.
💡 سَجده کردی گر بدیدی تخت و بار و زین او آنکه از آغاز رسم تخت و بار و زین نهاد
💡 «قالَ فَما بالُ الْقُرُونِ الْأُولی» (۵۱) گفت کار و بار گروهان پیش چیست؟
💡 كسانى را نزد معاويه فرستادم (شايد از شرارت دست شويد) يك بار بجلى (جرير) را و بار ديگر اشعرى را، اما هر دو،دل به دنيا بستند و تابع هواى نفس شدند (و به او گرويدند) و وى را از خود شادمانساختند.
💡 حدیث کار و بار دل چه گویم بارها گفت: که بد حال است و تو حال دل من نیک میدانی