ادیم گر
لغت نامه دهخدا
ادیم گر. [ اَ گ َ ] ( ص مرکب ) چرم گر. ادیمی:
بیال و گردن او برشدند و بازبرید
بسی ادیم گر اندرمیان کوی تمیم.سوزنی.
فرهنگ فارسی
( صفت ) چرم گر چرمساز ادیمی.
جمله سازی با ادیم گر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵، جمعیت دهستان ادیمی برابر با ۱۷٬۷۴۵ نفر بودهاست.
💡 ده ولیداد، روستایی در دهستان ادیمی بخش مرکزی شهرستان نیمروز در استان سیستان و بلوچستان ایران است.
💡 شهر ادیمی در منطقه سیستان به عنوان شهر ملی خامه دوزی درفهرست شهرهای ملی صنایع دستی ثبت شد.
💡 هر که را اخلاص کردم در ضمیر خویش باز زو لگد خوردم بمالش چون ادیم اندر عدن
💡 حسینآباد خواجه، روستایی در دهستان ادیمی بخش مرکزی شهرستان نیمروز در استان سیستان و بلوچستان ایران است.
💡 دهنو پشت ادیمی روستایی در دهستان ادیمی بخش مرکزی شهرستان نیمروز استان سیستان و بلوچستان ایران است.