لغت نامه دهخدا
( آتش برگ ) آتش برگ. [ ت َ ب َ ] ( اِ مرکب ) چخماق. آتش زنه:
شد آنچنان برطوبت هوا که آتش برگ
ز سنگ قطره برون آورد بجای شرار.حسین ثنائی.
( آتش برگ ) آتش برگ. [ ت َ ب َ ] ( اِ مرکب ) چخماق. آتش زنه:
شد آنچنان برطوبت هوا که آتش برگ
ز سنگ قطره برون آورد بجای شرار.حسین ثنائی.
( آتش برگ ) آتش زنه، آتش گیره.
( آتش برگ ) ( اسم ) آتش زنه چخماق.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تیغ بندان ترا هر یک بود روز شکار سنگ آتش برگ لعل و دود در کهسار مشک
💡 شکل غنچه است چو پیکان که بود بر آتش برگ بیدست چو تیغی که برآرد زنگار
💡 گلوسوزست از بس نغمه های عندلیب او چو آتش برگ، می ریزد شرر از نوک منقارش