ابن لب

لغت نامه دهخدا

ابن لب. [ اِ ن ُ ل ُب ب ] ( اِخ ) ابوسعید فرج بن قاسم بن احمد تغلبی اندلسی. از مشاهیر علما و شعرای آنجا. مولد او در 701 هَ.ق. بغرناطه و وفات در 782. وی در مدرسه نصریه تدریس میکرد و او را فتاوی مشهوره است و پاره ای تصانیف و اشعاری لطیف دارد. و از اوست:
خذوا للهوی من قلبی الیوم ما ابقی
فما زال قلبی کله للهوی رقاً
دعواالقلب یصلی فی لظی الوجد ناره
فنار الهوی الکبری و قلبی هو الاشقی.
و این اقتباسی لطیف است از قرآن کریم.

فرهنگ فارسی

از شعرا و مشاهیر اندلس

جمله سازی با ابن لب

💡 ۲۹-نیشابوری، الحاکم، (۱۳۳۹)، تاریخ نیشابوری، به سعی و کوشش دکتر بهمن کریمی، چاپ اول، تهران، نشر کتابخانه ابن سینا.

💡 ابن مسروق گوید که هر کی اندر خواطر دل با خدای مراقبت بجای آرد، و خدای ویرا اندر حرکات جوارح معصوم دارد.

💡 گفته اند ابن یمین در دل نهان دارد غمش آشکار است این ندانم کز چه پنهان گفته اند

💡 ۲۹-نیشابوری، الحاکم، (۱۳۳۹)، تاریخ نیشابوری، به سعی و کوشش بهمن کریمی، چاپ اول، تهران، نشر کتابخانه ابن سینا.

💡 دل که اندر شکن زلف تو بست ابن حسام مشکن آن را که دلش بسته ی آن است هنوز

💡 دمی به عمر نبودم از این خیال آزاد که شد چگونه ستم بر حسین ز ابن زیاد