ابله دار

لغت نامه دهخدا

( آبله دار ) آبله دار. [ ب ِ ل َ / ل ِ ] ( نف مرکب ) آنکه بر تن جدری دارد. || آنکه بر اندام تاول دارد.

فرهنگ فارسی

( آبله دار ) ( اسم ) آنکه بر اندام آبله دارد.
آنکه بر اندام تاول دارد

جمله سازی با ابله دار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پای خیال آبله دار، است بسکه سعی کرد و نیافت مثل ترا، در، دیارها

💡 چه لازم است کنم پای سعی آبله دار مرا که راه طلب کوته از تپیدن شد

💡 هرگز نشود پی نفس سوخته را گم دل تا لب من آبله دار است ببینید

💡 تار نگاه پیرو ما سلک گوهرست رفتار پای آبله دار خودیم ما

💡 بر خویش چه نازد صدف از پهلوی گوهر کز زحمت در یوزه کفش آبله دار است

💡 دو اسبه کرده بیکره مگر سه منزل طی که پای باده بود از حباب آبله دار