لغت نامه دهخدا
ابراک. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ بُرکه، به معنی مزد آسیابان. || مرغی آبی خرد برنگ سپید.
ابراک. [ اِ ] ( ع مص ) فروخوابانیدن شتر را. ( زوزنی ). || در پی هم باریدن ابر.
ابراک. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ بُرکه، به معنی مزد آسیابان. || مرغی آبی خرد برنگ سپید.
ابراک. [ اِ ] ( ع مص ) فروخوابانیدن شتر را. ( زوزنی ). || در پی هم باریدن ابر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آبراک دو، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان ایذه در استان خوزستان ایران است.
💡 آبراک یک، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان ایذه در استان خوزستان ایران است.