ابر کش

لغت نامه دهخدا

ابرکش. [ اَ ک َ / ک ِ ] ( نف مرکب ) که ابر تولید کند. که جاذب و جالب ابر باشد. ابرگیر: دریا، جنگل و کوه ابرکش باشد.

فرهنگ فارسی

( اسم صفت ) که ابر تولید کند که جاذب و جالب ابر باشد: دریا جنگل و کوه ابرکش باشد.

جمله سازی با ابر کش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 حسام توست چو بحری که زهر دارد موج خدنگ توست چو ابری که مرگ دارد هین

💡 آه حسرت که از این درد کشید ابری شد که برو سایه فکن در صف محشر گردد

💡 كهكشان جويبار است و آسمان ريحان. ستارگان نرگسند و خورشيد،گل سرخ. رعد همچون تار مى نوازد و ابر همانند جام است. برق: شرابست و مه: بخورعود.

💡 عالم خاک از وجود تازه رویان مفلس است بر نمی‌خیزد گل ابری ازین دریای خشک

💡 ز بیم آنکه رسد چشم آفتاب به تو ببست ابر به هر لحظه در هوا پرده