اب اوردن

فرهنگ معین

( آب آوردن ) (وَ دَ ) (مص ل. ) نوعی بیماری چشم که بر اثر پیری یا بیماری آب از چشم روان می گردد.

جمله سازی با اب اوردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در سالهای 94 و95 روستای سرهویه شاهد مراسمات بزرگی به نام (بهشت ژاورد) که به صورت خود جوش از طرف اهالی روستا برگزار شد شاهد سیلی عظیمی از مردم که از اقسا نقاط کردستان وایران بود حضور به عمل اوردن.فاصله سرهویه از سنندج با ماشین تقریبا یک ساعت میباشد که جاده ای زیبا و سرسبز که از روستای اویهنگ و هویه رد خواهد شد.

💡 در طول روزهای بسیار گرم تابستان، کشاورزان ناچار بودند از چاه‌های عمیق برای اب اوردن و آبیاری زمین‌های خشک و بی‌آب خود استفاده کنند.

💡 وقتی کودک کوچک در حیاط بازی می‌کرد و از شدت تشنگی فریاد می‌زد، مادر با عجله برای اب اوردن به سمت آشپزخانه دوید.

💡 برای حفظ سلامت گیاهان آپارتمانی در فصل زمستان، باید با دقت و ظرافت تمام برای اب اوردن و تامین رطوبت خاک آن‌ها برنامه‌ریزی کرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران