فصی
لغت نامه دهخدا
فصی. [ ف َ صا ]( ع اِ ) دانه مویز. ( منتهی الارب ). حب الزبیب. واحد آن فصاة است. ( از اقرب الموارد ). رجوع به فصاة شود.
فصی. [ ف َص ْی ْ ] ( ع مص ) جدا کردن چیزی را از چیزی و رهایی دادن. ( منتهی الارب ). فصل و ازاله. ( از اقرب الموارد ).
فرهنگ فارسی
جدا کردن چیزی را از چیزی و رهایی دادن. فصل و ازاله.
جمله سازی با فصی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این کتاب در سال ۱۳۸۹ و از سوی انتشارات گل آذین به چاپ رسید. این کتاب شامل ۲ فصی است که مجموعهای ازمقالات علمی - پژوهشی نویسنده را در سالهای پیشتر را با محوریت هویتهای قومی و رابطه آنها با هویتهای ملی و جهانی در بر میگیرد.