فرشیدور
لغت نامه دهخدا
فرشیدور. [ ف َ شیدْ وَ ] ( اِخ ) فرشیدورد. ( حاشیه برهان چ معین ). رجوع به فرشیدورد شود.
جمله سازی با فرشیدور
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در اوستا «فْرَشْ هَمْ وَرِتَ» (اوستایی:𐬟𐬭𐬀𐬱 - 𐬵𐬅𐬨 - 𐬬𐬀𐬭𐬆𐬙𐬀 = fraš.hãm.vareta)[یادداشت ۱] و در پارسی میانه فْرَشاوَرت (پارسی میانه:𐭯𐭥𐭱𐭠𐭥𐭥𐭲 = frašāvart) آمده است. در زبان پارسی نو به صورتهای فرشآورد، فرشیدورت، فرشیدورد، فرشیدور و فرشید آمده است. در اوستایی روی هم معنای «بیباکیِ شگفتآور»[یادداشت ۲] میدهد. برخی فرشید را ترکیبی از دو بخش «فر» و «شید» (به معنای درخشنده) و به معنای «دارندهٔ فر درخشنده» دانستهاند. لازم است ذکر شود که در اشکال باستانی این واژه، نه واژهٔ خْوَرِنَ (xwarena) همارزِ «فر» در پارسی نو، و نه واژهٔ خْشَئی٘تَ (xšaēta) همارزِ «شید» (درخشنده) در پارسی نو آمدهاست. پس معنای «دارندهٔ فرّ درخشنده» درست نمینماید.