لغت نامه دهخدا
فردود. [ ف ُ ] ( اِخ ) ستارگان صف کشیده پس ثریا. ( منتهی الارب ).
فردود. [ ف ُ ] ( اِخ ) ستارگان صف کشیده پس ثریا. ( منتهی الارب ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ایده اصلی این است که، تحت فشار و استرس مبارزه، غیرممکن است که از طریق بینایی جهت دقیق و سرعت یک حمله را تشخیص داد و تصمیمی هوشمنداته با استفاده از روشی مؤثر در مفابل حمله حریف گرفت. که این تصمیم باید در زمانی کوتاه و قبل از فردود آمدن حمله حریف گرفته شود.ترجیحاًَ شخص باید بلافاصله حملهای را مستقیماً و محتاطانه طراحی کند.این عکس العملهای غیرارادی است که تعیین میکند در صورتیکه حمله حریف در ادامه خطرساز شود، واکنش چگونه باشد.چی سائو یا دستان چسبان به هنرجو یاد میدهد که چگونه بهطور غیر اردادی به سرعت، نیرو و جهت یک حمله بر مبنای حس لامسه (حسی که مغز بسیار سریع تر از حس بینایی آن را پردازش میکند)واکنش نشان دهد.