لغت نامه دهخدا
( فارغة ) فارغة. [ رِ غ َ ] ( ع ص ) مؤنث فارغ. رجوع به فارغ شود. || ( اِ ) فاغیه.( فهرست مخزن الادویه ). رجوع به فاغیه و فاغره شود.
( فارغة ) فارغة. [ رِ غ َ ] ( ع ص ) مؤنث فارغ. رجوع به فارغ شود. || ( اِ ) فاغیه.( فهرست مخزن الادویه ). رجوع به فاغیه و فاغره شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ماغوط نه به عنوان یک شاعر عرب بلکه به عنوان شاعر انسانیّت که درد بشریّت را درد خود میداند، حاضر است تمامی آنها را به جان بخرد و برای تخفیف آلام آنان از آنان میخواهد تا رنجهای خود را به جان بخرد و برای تخفیف آلام از آنان میخواهد تا رنجهای خود را برای او بفرستند: ایها السجناء فی کل مکان/ابعثوا لی بکل ما عندکم/من رعب و عویل و ضجر/ایها الصیادون علی کل شاطی/ابعثوا لی بکل ما لدیکم/من شباک فارغه و دوار بحر/ایها الفلاحون فی کل ارض/ابعثوا لی بکل ما عندکم/من زهور و خرق بالیه/الی عنوانی...