غوص کردن

مترادف‌ها

غواصی کردن، شیرجه زدن

لغت نامه دهخدا

غوص کردن. [ غ َ / غُو ک َ دَ ] ( مص مرکب ) فرورفتن در آب. ( ناظم الاطباء ). غوطه خوردن. غوطه زدن. رجوع به غوص شود:
گهر ناید بکف بی غوص کردن.کاتبی.|| غور کردن. استقصاء. تعمق. دقت در دانستن حقیقت و کنه چیزی. رجوع به غَوص شود.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - فرو رفتن در آب غوطه خوردن ۲ - داخل شدن ۳ - تامل کردن در امری.

جمله سازی با غوص کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 توضیحات: طیفون = طوفان؛ جهاز = لنج صیادی؛ بیلیم = بگذاریم؛ جبری، جُفره و جلالی = نام محلات قدیمی بوشهر؛ پوزی مطاف = دهنهٔ آبراه جزیرهٔ مُطاف که کم‌عمق و پرموج است؛ بَمبِکِی خال‌خالی = کوسه‌های خالدار؛ غوص کردن = شنا کردن؛ بوم زالی = کشتی زائر علی.

💡 شاعر با استفاده از استعاره غوص کردن در دریای معرفت، سعی داشت جلوه‌ای از عمق بخشیدن به مفاهیم عرفانی و معنوی اشعار خود را نشان دهد.

💡 در داستان‌های قدیمی، قهرمان داستان پس از غوص کردن در اعماق اقیانوس، گنجینه‌ای بسیار ارزشمند و اسرارآمیز را از کف دریا پیدا کرد.

💡 اگر بخواهیم به دنبال حقیقت پنهان در کلمات باشیم، باید مانند غوص کردن در آب‌های عمیق، با دقت و صبر بسیار زیاد پیش برویم.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران