غبار نشستن

لغت نامه دهخدا

غبار نشستن. [ غ ُ ن ِ ش َ ت َ ] ( مص مرکب ) فرود آمدن گرد:
بپشتش برزنم دستی چو دانم
که بنشستست بر رویش غباری.ناصرخسرو.بر بدن نار ماند از سر تیغش نشان
بر رخ آبی نشست از تک اسبش غبار.خاقانی.که غبار زوال بر جمال کمال او ننشیند. ( سندبادنامه ص 2 ).
بر سر پا عذر نباشد قبول
تا ننشینی ننشیند غبار.سعدی ( طیبات ). || کنایه از سفید شدن مو و رسیدن پیری:
چو بر سر نشست از بزرگی غبار
دگر چشم عیش از جوانی مدار.سعدی ( بوستان ).- غبار بر دل نشستن؛ رنجیدگی و کدورت در دل پدید آمدن:
از من غباربس که به دلها نشسته است
برروی عکس من دَرِ آیینه بسته است.کلیم ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) فرود آمدن و فرا گرفتن غبار چیزی را.

جمله سازی با غبار نشستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در مورد پاسدارى از حرمت قرآن و احترام بدان مقرّراتى است ازآن جمله: نبايد از متنزندگى خارج گردد و بايد از گرد و غبار نشستن بر آن جلوگيرى شود، كسى آن را جزبا طهارت و پاكيزگى دست نزند و هرگز نبايد با آن بسان كالا، رفتار گردد و نبايدوسيله سوداگرى ودنياطلبى و ابزار قدرت و سلطه گرى قرار گيرد.

تک پر یعنی چه؟
تک پر یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز