لغت نامه دهخدا
عجائز. [ ع َ ءِ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ عجوز. زنان پیر. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ). عجایز. رجوع به عجوز شود.
عجائز. [ ع َ ءِ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ عجوز. زنان پیر. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ). عجایز. رجوع به عجوز شود.
( صفت ) ۱ - زن پیر پیرزن زن کلانسال جمع عجائز ( عجایز ). ۲ - بردالعجوز.
شیر خفته
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عن على قال: ذكر النبى خديجه يوما و هو عند نسائه فبكى. فقالت عائشه: يبكيكعلى عجوز حمرا من عجائز بنى اسد؟